
امروز تولده تولده کسیه که من اندازه دنیا دوسش دارم دوست داشتن الکی نه هاااا اون دوست داشتنی که آخرش دیوونگی و مردنه این روز رو چندین ساله که دوست دارم پارسال این روز رو تنها بودم امسال هم تنهام ولی... یادش هنوز باهامه تااااااااازه صداشو هم دارم هووورررااا مصطفای من تو این 545 روزی که ازم دور بودی هرلحظه بفکرت بودم ذره ای از علاقه ام بهت کم نشد ولی ازت ناراحتم خیلی هم زیاد مصطفی عزیزم امروز که زنگ زدی سر شیفت بودم گوشی هم باهام نبود عزیزم. از صبح منتظر زنگ زدنت بودم امیدوارم بهم زنگ بزنی امروز دوباره.می خوام تولدت رو تبریک بگم بی نهایت دوستت دارم تولدت مبارک هستی من. دلم برای صدات تنگه خیییییلی...
ادامه مطلب
برای تو نامه ای می نویسم دلتنگی که دست از سر دل بر نمی دارد. دلتنگی که فاصله را نمی فهمد! نزدیک باشی و اما دور ...دور ...دور ! تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است . تمام دنیا پر از پنجره هایی استکه پرنده ندارند. پر از کوچه هایی که همه ی آن ها برای رهگذران عاشق به بن بست می رسند ! فکر کن پای این دیوارهای سرد و سنگین چه لیلی ها و مجنون ها که می میرند ! خون بهای این دل های شکسته را چه کسی می دهد ؟! می دانی ،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید ، آن ها را نخواند ! قرار نیست این را هم بخوانی قرار نیست بیقراری ام را بفهمی ! ...
ادامه مطلب
چگونه ای که لاجرم بگویم عالی ام بگو کجای قصه ای؟ بگویم این حوالی ام تو بی نصیبی از من و من از تو بی نصیب تر که من زنی نشسته، کنج خانه ای خیالی ام بیا به پشت شیشه ی اتاق رو به کوچه تا به چشم خودببینی ام که بی تو در چه حالی ام دلیلِ سبز بودنم، کجای دشت گم شدی؟ که بی تو حدس می زنم، نماد خشکسالی ام تو را که کم می آورم، دوباره آااه می کشم در اوج قله ای و من، شبیه دره خالی ام چقدرگریه کرده ام، چقدر فکر کرده ام نشسته پشت این غزل، جنون احتمالی ام هزار و یک شب است که، اسیر دیو غصه ام بگو کجای قصه ای؟ بگویم این حوالی ام..!...
ادامه مطلب